امشب که دلم گرفته
چشم به راهت نشسته
بیا که غیر از عشق« تـــو»
عشق دگری نیست
وقتی بمونم تنها، تنها و بی نشونه
تنها به عشق فردا
وقتی که نیستی یارم، دنیا برام زندونه
زندونه دنیا وقتی، دل بی« تـــو» تنها میمونه
وقتی « تـــو» رو کم دارم
سینه ای پرازغم دارم
وقتی« تـــو» رو کم دارم
دلم گرفته ماتم دارم
وقتی که سینه ای نیست
برای سر سپردن
وقت قمارعشق و این دل قافل من
وقتی که رو سیاهم
وقتی پر از گناهم
وقتی که باشه تنها، خدای من پناهم
وقتی جای خنده، غم میشینه روی لبام
تشنه ی نوازشم، خسته از خسته گیام
وقتی که دستای من، گرمی دستی می خواد
وقتی یک لحظه، خوشی به سراغم نمی یاد
«تـــو» میتونی غمام و خاک کنی
گونه های خیسمو پاک کنی
«تـــو» می تونی دلمو شاد کنی
منو از درد و غم آزاد کنی
ما همیشه عاشقت، «تـــو» همیشه عاشقی
« تـویی» که مصوب لذت دقایقی
به تن مرده ی من،« تـو» می تونی جون بدی
به رگای خشک من، قطره قطره خون بدی
.........
تا به تو تکیه کردم پشتمو خالی کردی
تو رسم دل شکستنو بد جوری حالی کردی
بیا ببین چه هستم٬غمین و دل شکسته ام
کوه غرور بودم حالا به خاک نشستم
خیال می کردم تو برام پشتو پناهی
با این همه خستگی هام یه تکیه گاهی
چه ارزوهایی که بر تو بستم
بلور قلبمو به پات شکستم
.....
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو: من خوب میشناختمش نامت چو آوازی همیشه بر لب او بود
حتی زمان مرگ آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته
بود
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو شب در میان تاریکی در نور ماهتاب و هر روز در درخشش خورشید
تابناک هر لحظه در برابر آیینه ی زمان در سکوت در انتظار دیدن رویت نشسته بود
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد هرگز خیانتی به دستان تو نکرد
هرگز نگاه پاک و زلال تو را با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد تا آخرین نفس در انتظار دیدن رویت
نشسته بود
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو افسوس ! دیر شد !
ای کاش کمی زودتر می آمدی اما بگو من خوب میدانم حتی در آن جهان خفته ی خموش در انتظار دیدن
رویت نشسته است
روزی اگر ....................................
حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار
خیال می کردی قلب من تاب شکستن را نداره* منتظری بازم دلم پیش دلت کم بیاره * مرام من توی عاشقی یک دلی و صداقته * وقتی میگم نوکرتم این آخر رفاقته
هر وقت بعد از 120 سال رفتی اون دنیا خواستی از روی پل صراط رد شی بهت گفتن یکی حلالت نکرده .... بدون اون منم که می خوام به این بهونه یه باره دیگه ببینمت
عشق کلید شهر قلب است به شرط آن که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود