تبليغاتX
سمانه - الان اذان میدن...

سمانه

زندگی و خاطرات سمانه...فرشته کوچک من

الان اذان میدن

و من

با چشمای گریان دعات میکنم

...قبول شدی...

از خدا با همه وجودم سپاسگذارم

خدایا شکرت...

.........................................................................................................

قانون معرفت میگه: باهام باشی باهاتم...... دیوونه بشی دیوونه میشم....... مریض بشی مریض میشم...... بمیری میمیرم..... تنهام بذاری ......منتظرت میمونم....

عشق را به خاطر غم ، غم را به خاطر تنهایی ، تنهایی را به خاطر سکوت ، سکوت را به خاطر شب ، شب را به خاطر اشک هایم دوست دارم

همیشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه‏ات می‏کرد بهت چی گفت؟
گفت: جایی که میری مردمی داره که می‏شکننت، نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم
تو تنها نیستی، تو کوله بارت عشق می‏زارم که بگذری، قلب می‏زارم که جا بدی،

اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم

 

وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن 

به صد خاكستری در دامن پروانه میریزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن  همدم  

گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد

 

 

یکی ناز می کنه یکی محبت می کنه

اونی که ناز میکنه همیشه محبت می بینه

اونی که محبت می کنه

همیشه تنهای تنهاست

 

می دونی فرق تو با خون چیه ؟

خون میره تو قلبو برمی گرده ولی تو میری تو قلبو دیگه بر نمی گردی

عشق از ژرفای خویش آگاه نمی‌شود، ‌جز در لحظه‌ی جدایی.


بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند هیچ چاره نیست

گناه و نگاه از یک جنسند و من با نگاه کردن به تو گناه عشق را بر گردن می گیرم ولی تو گناه می کنی و نگاه عاشق مرا پس می زنی.

       فرق من و تو این است!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 5:17  توسط سمانه  |