تبليغاتX
سمانه - من پذيرفتم شکســــــــت خويش را ...

سمانه

زندگی و خاطرات سمانه...فرشته کوچک من

من پذيرفتم شکســــــــت خويش را

پندهاي عقل دور انديش را

 من پذيرفتم که عشق افسانه است

اين دل درد اشنا ديوانه است

 ميروم از رفتن من باش شــــــــــــاد

 از عذاب ديدنم ازاد باش

گر چه تو زودتر از من ميـــــــــــروي

 آرزو دارم ولي عاشق شوي

 ارزو دارم بفــــهـــــمي درد را

 تلخي برخورد هاي سرد را....

.....

ولی....نه

دوست دارم هرگز نفهمی عشق چیست

دوست دارم تلخی برخوردهای سرد را هم هرگز ندانی و نفهمی طعم شورش را...

آخر من دوستت دارم

من

دوستت دارم

...من پذیرفتم شکست خویش را...

تو را رها کردم

آزاد آزادی

آنگونه که خود خواستی

می فهمی

می دانی

ولی دیر

خیلی دیر

من آزادت کردم

چون دوستت دارم

آزادی ات را  نیز دوست دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 2:0  توسط سمانه  |