"سینه ام را می شكافم ، قلبم را می كشم، حتی زبانم را می برم،. لبم را می دوزم ،اما قلبم را به بیگانه نمی دهم.
يکی بود، يکی نبود!
اونی که بود تو بودی،اونی که تو قلب تو نبود من بودم.
يکی داشت، يکی نداشت!
اونی که داشت تو بودی ، اونی که غير تو کسی رو نداشت من بودم.
يکی خواست، يکی نخواست !
اونی که خواست تو بودی، اونی که نخواست از تو جدا شه من بودم.
يکی گفت ، يکی نگفت:
اونی که گفت تو بودی ، اونی که دوست دارم رو به غیر تو نگفت من بودم.
يکی موند ........يکی رفت....................!
...........................................................................
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
**********
............................................................
وقتی برگهای پاییز رو زیر پات له میکنی به یاد داشته باش که روزی نفس به تو هدیه میکردند
.......................................................................
عشق یعنی محو زیبایی شدن
نوکر رویت و عبد او شدن
او که همراه من و تو آفرید
عشق و مهرم را که در دل پرورید
مات آن لبخند و محو روی تو
گشته ام افسون آن گیسوی تو
.....................................................................
شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق یعنی همین! "
شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم یعنی همین!!
....................................................................................
وقتی عشقت تنهات گذاشت,نگران خودت نباش که بعد از او چه کار کنی, شرمنده دلت باش که بهت اطمینان کرد
..............................................................................
میدونی وقتی خدا داشت بدرقهات میکرد بهت چی گفت؟
گفت: جایی که میری مردمی داره که میشکننت، نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم
تو تنها نیستی، تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی،اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم
.............................................................................
عشق از ژرفای خویش آگاه نمیشود، جز در لحظهی جدایی.
.......................................................................................
در غروبی سرد و غمگین ، دیده بر راه تو بستم
انتظاری سخت بود، اما بر این سودا نشستم
وعده كردی تا بیایی ، غم زدایی از دل ما
گفتمت با وعده شادم، بر سر پیمان نشستم
بی وفا با من چه كردی ، قلبم آزردی و رفتی
عاقبت مجبورم كردی تا سكوتم را شكستم
در سكوت خلوت خود با دلم نجوا نمودم
كه ای دل غافل چه كار می دهی آخر به دستم
دل بگفتا: دیده را گو، كین همه تقصیر اوست
گر نبیند روی زیبا، من كه هستم ، من چه هستم
بر در میخانه رفتم تا كنم غم را فراموش
چون زدم جامی به یادت، كاسه می را شكستم
دل به من گفتا: ندانستم مرامت بی وفایی است
ورنه هرگز دل به مهرت نمی بستم
می رود ز یكسو،دلبر از سویی دیگر
جان زتن برون گشت ،دلبرما ،دلبر كویی دیگر
درد از پس درد آید فرود ،غم از پی غم
اشك من روان و جویی از پی جویی دیگر
بهاران خزان وآفتاب تموز گردیده خاموش
صبر می خواهد این دل و از پس آن حلاجی دیگر
رهروان خسته و پاها بسی غرقه به خون از خس و خاشاك
درحسرت مرحمی از مهر یا سوز نمك بر زخمی دیگر
سر در گریبان دارم و در كف اندك از خودم
مهربانا رخصتی تا كنم اندك غرورم در پی اصراری دیگر
شاهدان بازیگر و یار دیرین در بهتی از انتظار
تا كه شاید بیابد مهربان یار خود ز بازاری دیگر
قحط محبت است در این دیار ،خدایا رحمتی فرست
ایوب و نوح را به پا دار یا كه طوفانی دیگر
میخانه ها ویران و ساغرها بشكسته است
تا كه مهربان آید در بر و از نو جامی دیگر
.........................................................
سمانه تو نمیدانی غریو یک عظمت وقتی در شکنجه ی یک شکست نمی نالد
چه کوهی ست
تو نمیدانی نگاه بی مژه ی محکوم یک اطمینان وقتی در چشم حاکم هراس خیره میشود
چه دنیاییست
تو نمیدانی مردن وقتی انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی ست
نخست دیر زمانی در او نگریستم
چندان که . چون نظر از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمده بود .
آنگاه دانستم که مرا دیگر از او گریز نیست .
..............................................................................
این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه
درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو اینه ها فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه
این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه
این روا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلهای پک رو بردنه
بعدش اونو گرفتن و به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا توی هر قفس یکی دو تا قناریه
شبها غم قناریها تو خواب خونه جاریه
این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه
این روزا عادت گلها مرگ و بهونه کردنه
کار چشمای آدما دل رو دیونه کردنه
این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه
نشونه پروانگی زندگی ها رو باختنه
این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه
رو بام پک آسمون ستاره رو شمردنه
این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن
مردم دیگه تو دلهاشون یه قطره دریا ندارن
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظر ورود یه مسافره
این روزا هیچ مسافری بر نمی گرده به خونه
چشای خسته تا ابد به در بسته می مونه
این روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پر زدن و نموندنه
این روزا درد آدما فقط غم بی کسیه
زندگیشون حاصلی از حسرت و دلواپسیه
این روزا خوشبختی ما پشت مه نبودنه
کار تموم شاعرا فقط غزل سرودنه
این روزا درد آدما داشتن چتر تو بارونه
چشمای خیس و ابریشون همپای رود کارونه
این روزا دوستا هم دیگه با هم صداقت ندارن
یه وقتا توی زندگی همدیگر و جا می ذارن
جنس دلای آدما این روزا سخت و سنگیه
فقط توی نقاشیا دنیا قشنگ و رنگیه
این روزا جرم عاشقی شهر دل و فروختنه
چاره فقط نشستن و به پای چشمی سوختنه
اسم گلا رو این روزا دیگه کسی نمی دونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه
این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه
زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرهمه
این روزا اشک مون فقط چاره ی بی قراریه
تنها پناه آدما عکسای یادگاریه
این روزا فصل غربت عشق و یبدهای مجنونه
بغضای کال باغچه منتظر یه بارونه
این روزا دوستای خوبم همدیگر رو گم میکنن
دلای پک و ساده رو فدای مردم میکنن
این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره
کمتر میبینی کسی رو که تا ابد منتظره
مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می کنن
حقا که بی وفایی رو خوب هم رعایت میکنن
درسته که اینجا همه پاییزا رو دوست ندارن
پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن
اما شاید تو زندگی یه بغض خیس و کال دارن
چند تا غم و یه غصه و آرزوی محال دارن
این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم
شبا یه کم دلواپس کودک همسایه باشیم
اون وقت دوباره آدما دستاشون رو پل میکنن
دردای ارغوانی رو با هم تحمل می کنن
اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه
بر سر پیمان می مونن دوستای خوب تا همیشه
اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست
انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست
دیگه رو خاك وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
................................................
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش بدونه
کاش بفهمی
موجی از خشمم
موجی از نفرتم
موجی از عشقم
موجی از آتشم
موجی از آب
من اکنون پر از تضادم.....
برخواهی گشت... ولی دیر
خواهی دانست....ولی زمانی که من نیستم.....
خدایا مرا بپذیر
خدا منو پیش خودت ببر
خدا
خدا
خدا
خدا
خدا
خدا
خدا
سینه ام را می شكافم ، قلبم را می كشم، حتی زبانم را می برم،. لبم را می دوزم ،اما قلبم را به بیگانه نمی دهم......سمانه
خدا
خدا
خدا
خدا
خدا
خدا
خدا
